خرید بک لینک
خندهات طرح لطیفیست که دیدن داردناز معشوق دلآزار خریدن داردفارغ از گله و گرگ است شبانی عاشقچشم سبز تو چه دشتیست! دویدن داردشاخهای از سردیوار به بیرون جستهبوسهات میوه ی سرخیست که چیدن داردعشق بودی و به اندیشه سرایت کردیقلب با دیدن تو شور تپیدن داردوصل تو خواب و خیال است ولی باور کنعاشقی بی سر و پا عزم رسیدن داردعمق تو دره ژرفیست؛ مرا میخواندکسی از بین خودم قصد پریدن دارداول قصه هر عشق کمی تکراریستآخر قصه فرهاد شنیدن داردکاظم بهمنی + نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۰/۱۱ ساعت ۱۰:۲۸ ق.ظ توسط احسان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 15:20

من به بعضی چهرهها چون زود عادت میکنمپیششان سر بر نمیآرم، رعایت میکنمهمچنان که برگ خشکیده نماند بر درختمایه رنج تو باشم رفع زحمت میکنماین دهان باز و چشم بیتحرّک را ببخشآن قدر جذّابیت داری که حیرت میکنمکم اگر با دوستانم مینشینم جرم توستهر کسی را دوست دارم در تو رؤیت میکنمفکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟در قدم برداشتنهای تو دقت میکنمیک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروملذتش را با تمام شهر قسمت میکنمترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل استروی دوش دیگران یک روز ترکت میکنمتوی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمتمی نیشینم تا قیامت با تو صحبت میکنمکاظم بهمنی + نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۰/۱۱ ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ توسط احسان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 15:20

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانندش رامنم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کردغزل و عاطفه و روح هنرمندش رااز رقیبان کمین کرده عقب میماندهر که تبلیغ کند خوبی دلبندش رامثل آن خواب بعید است ببیند دیگرهر که تعریف کند خواب خوشایندش رامادرم بعد تو هی حال مرا میپرسدمادرم تاب ندارد غم فرزندش راعشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به توبه تو اصرار نکرده است فرایندش راقلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشتمشکل از توست اگر پس زده پیوندش راحفظ کن این غزلم را که به زودی شایدبفرستند رفیقان به تو این بندش رامنم آن شیخ سیه روز که در آخر عمرلای موهای تو گم کرد خداوندش راکاظم بهمنی + نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۰/۱۱ ساعت ۱۰:۳۱ ق.ظ توسط احسان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 15:20

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببردمي تواند خبر از مصر به كنعان ببردآه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:يوسف از چاه درآورده به زندان ببردواي بر تلخي فرجام رعيت پسریكه بخواهد دلي از دختر يك خان ببردماهرویی دل من برده و ترسم اين استسرمه بر چشم كشد،زيره به كرمان ببرددودلم اينكه بيايد من معمولي راسر و سامان بدهد يا سر و سامان ببردمرد آنگاه كه از درد به خود ميپيچدناگزير است لبي تا لب قليان ببردشعر كوتاه ولي حرف به اندازه ی كوهبايد اين قائله را "آه" به پايان ببردشب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شدماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد! + نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۳/۱۸ ساعت ۸:۲۹ ق.ظ توسط احسان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رستمی تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1400 ساعت: 20:02

پاییز میرسد که مرا مبتلا کند با رنگهای تازه مرا آشنا کند پاییز میرسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کند او میرسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوههای تازه بیارد، خدا کند او میرسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند شاید اثرادامه مطلب

برچسب: پاییز, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:53

v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} حمید مصدق: تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت فروغ فرخزاد در جواب حمید مصدق این شعر را سرود: من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچادامه مطلب

برچسب: سه روایت از زندگی,سه روایت از یک مرد,سه روایت از یهودا,سه روایت از زندگی یاسمینا رضا,سه روايت از زندگي,سه روایت از یک زندگی,سه روایت از زندگی تئاتر,سه روایت از زندگی نقد,تیوال سه روایت از زندگی,رزرو سه روایت از زندگی, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:22

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پائیز نسپرده ایم

چو گُلدان ِ خالی ، لب ِ پنجره

پُر از خاطرات ِ تَرَ ک خورده ایم

اگر داغ ِ دل بود ما دیده ایم

اگر خون ِ دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما بُرده ایم

اگر دشنۀ دشمنان : گردنیم!

اگر خنجر ِ دوستان : گُُرده ایم!

گواهی بخواهید ، اینک گواه :

همین زخمهائی که نشمُرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر

ازین دست عُمری به سر بُرده ایم

برچسب: باز هم از دور سلام,باز هم ازدواج اجباری,باز هم ازدواج اجباری رمان,رمان باز هم ازدواج اجباری کامل,رمان باز هم ازدواج اجباری کامل شده,دانلود باز هم ازدواج اجباری,رمان و باز هم ازدواج اجباری,دانلودرمان باز هم ازدواج اجباری,رمان باز هم ازدواج احباری,رمان باز هم ازدواج به سبک اجباری, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:22

گشت غمناك دل و جان عقاب چو ازو دور شد ايام شباب ديد كش دور به انجام رسيد آفتابش به لب بام رسيد بايد از هستي دل بر گيرد ره سوي كشور ديگر گيرد خواست تا چاره ي نا چار كند دارويي جويد و در كار كند صبحگاهي ز پي چاره ي كار گشت برباد سبك سير سوار گله كاهنگ چرا داشت به دشت ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت وان شبان ، بيم زده ، دل نگران شد پي بره ي نوزاد دوان كبك ، در دامن خار ي آويخت مار پيچيد و به سوراخ گريخت آهو استاد و نگه كرد و رمي دشت را خط غباري بكشيد ليك صياد سر ديگر داشت صيد را فارغ و آزاد گذاشت چاره ي مرگ ، نه كاريست حقير زنده را دل نشود از جانسیر صيد ادامه مطلب

برچسب: شعر عقاب از دکتر پرویز ناتل خانلری,شعر عقاب دکتر پرویز ناتل خانلری,معنی شعر عقاب دکتر پرویز ناتل خانلری,معنی شعر عقاب از دکتر پرویز ناتل خانلری, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:22

درد، نام دیگر من است دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشتهی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنهی شناسنامههایشان درد میکند من ولی تمام استخوان بودنم لحظههای سادهی سرودنم تک تک دقایق غنودنم درد میکند انحنای روح من شانههای خستهی غرور من تکیهگادامه مطلب

برچسب: شعر زیبا ولی کوتاه,شعر های زیبا ولی کوتاه,شعری کوتاه ولی زیبا, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:22

خطبه رسول خدا (ص) در آستانه ماه مبارك رمضان در آخرين روزهاي ماه شعبان رسول گرامي اسلام (ص) ضمن ايراد خطبه اي براي مردم - كه به خطبه شعبانيه مرسوم است- به بيان فضايل و اهميت ماه مبارك رمضان پرداختند و وظايف يك مسلمان واقعي و مومن حقيقي را براي تمام نسل ها در طول تاريخ تشريح كردند. بدون ترديد مجموعه اين توصيه ها به عنوان مشعلي روشن براي همه كساني است كه قصد دارند با شست و شوي جان و روح خويش در جاري زلال ماه مبارك رمضان، لياقت قرب به درگاه ذات باري تعالي بيابند و در رديف مهمانان حقيقي ضيافت الله قرار گيرند. با هم ترجمه اين خطبه را مي خوانيم. اي مردم!ماه خدادامه مطلب

برچسب: ماه مبارک رمضان,ماه مبارک رمضان 95,ماه مبارک رمضان در افغانستان,ماه مبارک رمضان چیست,ماه مبارک رمضان کریم,ماه مبارک رمضان 94,ماه مبارک رمضان اس ام اس, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:22

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريدوقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريدوقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيدوقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيدمن عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دليچيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلييك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بودآن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربودوقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كردآدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كردمن بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گليچيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقليادامه مطلب

برچسب: مدارصفر درجه,علیرضا قربانی مدار صفر درجه,اهنگ مدار صفر درجه,مدارصفر درجه سریال,متن مدار صفر درجه,دانلود مدار صفر درجه,تیتراژ مدار صفر درجه,دانلود تیتراژ مدار صفر درجه,دانلود سریال مدار صفر درجه,تیتراژ پایانی مدارصفر درجه, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:21

برگردان: احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن مي كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن مي كنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن مي كنی اگر برده ی عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی ... اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگ های متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی دارند،و ضربان قلبت را تندادامه مطلب

برچسب: پابلو نرودا,پابلو نرودا اشعار,پابلو نرودا به ارامی,پابلو نرودا خاطرات من,پابلو نرودا احمد شاملو,پابلو نرودا ترجمه احمد شاملو,پابلو نرودا شعر,پابلو نرودا کیست,پابلو نرودا دوستت دارم,پابلو نرودا شاملو, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:21

ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از بس که دست میگزم و آه میکشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون آتش در افکنم به همه رخت و پخت خویش ای حافظ ار مراد میسر شدی مادامه مطلب

برچسب: وصف حال من,اهنگ وصف حال من,شعر وصف حال من,شعر در وصف حال من, نویسنده: حسین رستمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:21

صفحه بندی